Wednesday, April 1, 2009

دوازدهم فروردین در اصفهان



دوازدهم فروردین در اصفهان

در تاریخ سی ساله اخیر دوازدهم فروردین یکی از روزهایی است که در تقویم تاریخ معاصر ما با پرنگی جا خوش کرده است . در این روز در سی سال پیش با مغلطه ای همراه با ترس و تصویری مبهم به جمهوری اسلامی یک جعبه جادویی نامعلوم و نامانوس که تنها رمالها و روضه خوانها و مشتی آخوند دکان دار از درونش خبر داشتند مردم ایران رای آری دادند اما این آری امروزه پس از سی سال بلای جانشان شده است و با یک بله گفتن تا فیها خالدون همگی سوخت ... .

به هر روی در تعاریف دیگر روز 12 فروردین که اتفاقا در تقویمها تعطیل می باشد و یک روز قبل از سیزده بدر است روزی است که به شوخی در میان تمام مردم مصطلح است در این روز مردم برای سیزده بدر جا می گیرند .

اما ما به این دو مقوله کاری نداریم ، یکی از بستگان که برای تعطیلات نوروزی به شهر اصفهان مسافرت کرده بود در تماسی با بنده خبر داد که در این شهری که می گویند نصف جهان است بر او چه رفته است .

این آشنای ما که همراه با خانواده به این شهر رفته بود برای گردش در شهر مشغول سیاحت بود که ناگهان رزمندگان غیور اسلام و فاتحان دو جبهه شرق و غرب و مالکان دو دنیا از راه می رسند و با کمی مهرورزی دختر خانواده را در طی نبردی پیروزمندانه اسیر کرده و وارد خودروی ون پلیس امنیت اخلاقی می نمایند .

این وقایع همگی در حال وقوع است و متاسفانه استکبار جهانی و رسانه های گروهی جیره بگیر آنها از این پیروزی ظفر مندانه هیچ خبری اعلام نمی نمایند .

به هر روی با اعتراض خانواده باز هم کار به جایی نمی رسد و در بی خبری خانواده را در نصف جهان گذاشته و سربازان گمنام آقا امام زمان متهم ! را با خود می برند . فعلا علت جرم معلوم نیست .

بعد از یک ساعت بی خبری دختر با خانواده تماس می گیرد و اعلام می کند که او را به مکانی در نزدیکی زندان مرکزی اصفهان منتقل کرده اند که درنزدیکی دستگرد واقع می باشد در این محل آموزشگاهی به نام ایران دوست واقع است که فرماندهی پلیس امنیت اخلاقی در این مکان می باشد . البته مثل اینکه در گذشته همگی بازداشت شدگان را به خیابان سید علی خان در نزدیکی سی و سه پل می بردند .

به هر روی خانواده با پرسش به مکان مورد نظر می روند .اولین منظره زندان مرکزی اصفهان است که با برجهای و برجکهای نگهبانی بلند خودنمایی می کند حضور تعدادی خانواده در پشت درهای مرکزی زندان هم جالب توجه است . اینجا همان زندانی است که در ماههای اخیر تعداد زیادی از جوانان به جرمهایی که معلوم نیست اعدام شده اند .

درب ورودی پلیس امنیت اخلاقی نام متهم کیست ؟ برو داخل ساختمان پشتی !

محوطه باز با تعداد سه دستگاه خودروی ون ، یک مینی بوس و حدود 10 دستگاه خودروی سمند که همگی به مارک پلیس امنیت اخلاقی آراسته شده اند و تعدادی ماشین شخصی هم دیده می شود .

شخصی با یک دوربین فیلمبرداری و عکاسی از کنار این آشنا ما رد می شود و با نگاهی غضب ناک سرتا پای او را بررسی می کند . در جلوی در بعد از 10 دقیقه انتظار با کی کار دارید .... .

فعلا باید منتظر بمانید بعد از یک ساعت انتظار و چند بار صحبت به اتاقی پایین تر که شبیه بازداشتگاه است راهنمایی می شود دختر با تعداد بسیاری دیگر از زنان در آنجا هستند خیال خانواده کمی آسوده می شود تازه این آشنا ما به خود می آید و به اطراف نگاهی می اندازد ، عده دیگر مسافر نوروزی هم که برای تعطیلات به اینجا آمده اند همگی بازداشت شده اند . دختری را با نامزدش گرفته اند ، یکی دیگر را باپدرش با اینجا آورده اند بنده خدا ها مسافر بوده و هواپیما با این تاخیر بدون آنها پریده است .

دختری را تازه از ماشین ون پیاده می کند ، با چند توهین و الفاظی که در ادبیات دولتمردان جمهوری اسلامی زیاد دیده می شود در همان راهرو او را بازجویی می کنند ، کیف دستی اش را می گردند و در موبایلش دنبال چه چیزی نمی دانم .... به هر صورت متوجه می شوم که جرم دختر خانوم که نه آرایشی دارد و لباسی ساده بر تن دارد پوشیدن چکمه است ، آخر مگر پوشیدن چکمه هم جرم است اگر هست پس چرا در داخل مغازه ها می فروشند ؟؟؟؟ جالب اینجاست جناب سروان فاطی کماندویی که مشغول بازجویی است ناگهان می گوید با این سر و ضعی که شما می گردید آمار طلاق در جامعه بالا می رود شما پیدا کنید ربط چکمه را با آمار طلاق در جامعه .... .

آشنای ما با گذاشتن کارت شناسایی دختر ش را آزاد می کند و به آنها گفته می شود که فردا برای تحویل گرفتن مدارک به همین مکان مراجعه نمایند ... .در هنگام بازگشت یک سمند دو دوچرخه سوار را اسکرت می کند که یکی از آنها دختر است و کاملا پوشیده اینها را دیگر برای چی آورده اند ؟

ماشین دیگری آژیر زنان می آید زنی جوان که می گوید مرا برای چه چیز آورده اید از ماشین پیاده می شود

زن در حالی که اعتراض می کند می گوید من بچه شیر خواره در منزل دارم باید زود به خانه بروم من برای خرید آمده بود و صدایش در میان صدا های دیگر گم میشود .

صبح روز بعد آشنای ما برای گرفتن مدارک به آنجا مراجعه می کند ، برخورد بسیار بدتر شده است .

ماشین ها همین جور خارج می شوند و پر از رهگذران که اکثرا خانمها هستند بر می گردند ، سرهنگی با

عده ای خانواده در حال بحث که چه عرض کنم مشاجره و فحاشی است ، چرا جلوی ولگردی های بچه های خود را نمی گیرد و .... این هم از عید و تعطیلات و تفریحات ...

یاد این گفته می افتم از هر 10 ایرانی 7 نفر پرونده در دادگستری دارند ، و 40 میلیون جوان متهم در این مملکت داریم که جرمشان جوانی است ... .

به هر تقدیر برای صدور حکم خانواده ها به شوراهای حل اختلاف در خیابانهای نیکبخت و آپادانا در اصفهان فرستاده می شوند ، معلوم نیست خانواده که برای ساعتی به بیرون برای تفریح آمده با چه چیز و چه کس اختلاف و مشکل دارد . در این شعب حضراتی نشسته اند و مشغول صدرو حکم بدون فوت وقت ... .

سابقه قبلا داشته ای ؟ یا جواب آری است یا نه ؟

ناگهان می گویند متهمی آمد با کنجکاوی می بینم که دختری دارند می آروند جرمش چیست ؟

سعی می کنم گوشها را تیز کنم جوانکی 35 ساله با قیافه عبوس و صورتی ریشو سر تا پای دختر را خوب برانداز می کند و می گوید چرا با این وضعیت بیرون می آیی فلان و فلان .. مگر تو فلانی و .... .

خلاصه به به سابقه هم که داری دختر در جواب نه من سابقه ندارم فقط دفعه قبل من را با مانتوی سبز رنگ گرفتند و گفتند چرا در روز مانتوی روشن پوشیده ای و ... برو باید بازداشت شوی و ... بعد کلی توهین و توپ تشر قاضی القضات با تخفیف نوروزی به پرداخت 20 هزار تومان متهم را جریمه می کند و اسلام عزیز همچنان مصون است و با پرداخت وجه دیگر هیچ عرشی به صدا در نمی آید .

به دختری دیگر که می خواهد با پدرش به داخل برود می گوید موقع و.لگردی و هرزگی بی پدر هستی و با پدر کاری نداری حالا چرا دست پدر را محکم گرفته ای پدر دختر خشم را فرو می خورد تا آنها هم به پرداخت وجه حکمشان صادر می شود نوبت به ما می رسد ما هم می رویم و با کمی کل کل با طرف به پرداخت وجه محکوم می شویم .... . حکمها اکثرا پرداخت جزای نقدی از 15 تا 100هزار تومان است و قرار بازداشتها هم که یک تا سه روز به همراه کلاس توجیهی و گرفتن تعهد . از بسیاری هم عکس گرفته

می شود .

با نگاهی به اطرافت می بینی که همه افراد بازداشت شده از افراد آبرومند و خانواده دار جامعه هستند پدر و مادرهای پیر با تنی لرزان اینگونه تعطیلات را در کنار فرزندانشان می گذرانند .

آشنای ما قصد بازگشت به شهرش را دارد در روز دوازدهم از روی کنجکاوی در هنگام بازگشت سری به شعبه های حل اختلاف می زند می بیند که یک شعبه باز است و تعداد بیست تا سی خانواده هم در آنجا تجمع کرده اند به کنار آنها می رود و مشغول صحبت با برخی از آنها به آنها دلداری می دهد و جالب اینجاست که برای پرداخت وجه شماره حسابهای گوناگونی در بانکهای مختلف وجود دارد و معلوم نیست این پولها به کجا سرازیر میشود . گفتیم روز دوازدهم بود حتی بانکی را در نزدیکی شعبه هم به زور و با تماس با مدیرش باز کرده بودند تا کار مردم را راه بیاندازند بعد بگوید چقدر مسئولین بی فکرند و به مردم توجه نمی کند .

جالب اینجاست که می گویند چندی پیش در همین نصف جهان یا اصفهان دو دختر را کشته اند و پلیس ما تنها می تواند با چند خانوم بد حجاب مقابله کند و همه این خدم و حشم طبلی است تو خالی .

دزدی در همه جا بیداد می کند و پلیس در هر دزدی و نزاعی تنها نظاره گر است . اما واقعا یک چیز بی همتاست در همه دنیا مردم تا پلیس را می بینند احساس آرامش و امنیت می کنند ولی در ام القرای اسلامی با دیدن پلیس منتظر هر حادثه و اتفاقی برای خود هستند و به سرعت صحنه را ترک می کنند .

آری این بگیر و ببندها در اصفهان از همه جای ایران بیشتر است و به قولی جمهوری اسلامی یعنی اصفهان

جایی که بیشترین رای را به محمود احمدی نژاد داده اند

شهری که بگیر و ببند در آن از همه جا بیشتر است ، شهر سردار رادان و طلایی که همگی با کارنامه هایشان آشنا هستیم نمی دانم چرا یاد شوی فرزاد حسنی و رادان در تلویزیون افتادم گرچه بازی خودشان بود اما حقیقتی است که در نصف جهان حاکم است .

آری در روز دوازده فروردین هم این چنین امنیت اخلاقی به اجرا در می آید .

خاطرات یک دوست و آشنا از مسافرت به اصفهان که برای من نقل کرده بود .

یار دبستانی

http://yardabestani.blogfa.com


No comments: